یدفه همه چیز صحنه آهسته میشه
به هر چیزی نگاه میکنی میبینی داره به آرومی از جلویِ چشمات رد میشه
بعد هی یه چیزی تو مخت میگه: که چی؟ که چی؟
بعد یهو میبینی هیچی واست تو اون لحظه نمونده
حتی وقتی به دستات نگاه میکنی اونا رو نمیشناسی
حتی زندگیِ بیست و ساله تم داره بهت زل زل نگاه میکنه و تو هیچ چی نداری که بهش بگی
صحنه هایِ آهسته تورو با خودشون میبرن و تو حتی توان نداری فریاد بکشی
همه چیز تو یه لحظه رو سرت خراب شده
حتی توان نداری خودتو از زیرِ آوارش بیرون بکشی
.....
به هر چیزی نگاه میکنی میبینی داره به آرومی از جلویِ چشمات رد میشه
بعد هی یه چیزی تو مخت میگه: که چی؟ که چی؟
بعد یهو میبینی هیچی واست تو اون لحظه نمونده
حتی وقتی به دستات نگاه میکنی اونا رو نمیشناسی
حتی زندگیِ بیست و ساله تم داره بهت زل زل نگاه میکنه و تو هیچ چی نداری که بهش بگی
صحنه هایِ آهسته تورو با خودشون میبرن و تو حتی توان نداری فریاد بکشی
همه چیز تو یه لحظه رو سرت خراب شده
حتی توان نداری خودتو از زیرِ آوارش بیرون بکشی
.....
